حكيم ابوالقاسم فردوسى

421

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

من از تخمهء ايرجِ پاك زاد * وى از تخمهء تور جادو نژاد پاسخ دادن زرير ارجاسب را زَرير و اسفنديار چون از نوشتهء ارجاسب آگاه شدند شمشير كشيدند و گفتند هر كس شَت زردشت را به پيمبرى نشناسد و سر به فرمانش نَنَهد به شمشير جان از تنش بيرون مىكنيم . اگر در كتاب اَوِستا و زند به گرامى داشتن ِ فرستاده سفارش نشده بود هر دو را زنده بردار مىكرديم . آن گاه نويسنده جواب تلخى به ارجاسب نوشت . شاه آن را پيش فرستادگان افگند ، و گفت : آن را سوى ترك جادو بريد ، و بسى برنيايد كه سپاه به توران زمين مىرانم . بازگشتن فرستادگان ارجاسب با پاسخ گشتاسب فرستادگان ارجاسب غمين و آشفته دل راهى چين شدند . چون به بارگاه ارجاسب رسيدند ، و دبير نامه را بر او خواند پادشاه به گرد آوردن و آراستن سپاه پرداخت . از روى ديگر شهريار ايران نيز سپاهى انبوه و رزمجوى فراهم آورد . لشكر ايران چون از بلخ به كنارهء جيحون رسيد ، شاه جاماسب را كه سرِ موبدان و مردى پاك تن و پاكيزه جان و دانا بود نزد خويش خواند و گفت : بايد طالع من بنگرى و انجام و فرجام اين جنگ را بگويى . جاماسب پير از گفتار شاه ناشاد شد و گفت : كه مىخواستم ايزد دادگر * ندادى مرا اين خرد وين هنر مرا گر نبودى خرد - شهريار * نكردى ز من بودنى خواستار چه پايان و فرجام جنگ را بگويم و چه نگويم شاه مرا تباه خواهد كرد . شهريار به نام خدا و به جان زرير سوگند خورد كه بر او ستم نكند . آن گاه جاماسب گفت : اى شهريار ، آگاه باش كه چون انبوه گردان بر هم بتازند اردشير پسر شهريار بسيارى از تركان را از زين به زير اندازد ، اما از بدِ حادثه خود نيز كُشته مىشود . شيدسب پسر ديگر شهريار به كين خواهى بر دشمنان حمله مىبرد و بسيارى از آنان را از پاى درمىآورد ، اما او نيز در اين پيگار جان مىبازد . درفش كاويان